غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

498

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شنبهء غرهء شعبان سنه ثلث و ثمانمائه آتش بلا بالا گرفت و تمامى مرد و زن و خورد و بزرگ دمشق اسير سرپنجه تقدير شدند و متملكات ايشان از امتعه و اقمشه و زر و جوهر و اسب و اشتر غنيمت لشگر قيامت اثر گشت و كثرت آن غنايم برتبه رسيد كه چهارپايان اوردوى به آن عظمت بحمل آن وفا نكرد و بسيارى از مردم نفايس اقمشه و رخوت مصرى و روسى قبرسى كه در اوايل حال گرفته بودند مىانداختند و نقود و اوانى زرين و سيمين باز ميگرفتند و چون فى الحقيقه آتش غضب الهى در آن ديار برافروخته بود روز پنجشنبه دوم شعبان بىقصد و اختيار كسى آتش در شهر افتاده و بنابرآنكه مردم از غايت سراسيمگى پرواى اطفاى آن نداشتند و سقف و عمارات آنجا بيشتر از چوب مىباشد بسيارى از مواضع بسوخت و اثر آن بجامع بنى اميه رسيده مناره شرقى آن بقعه كه از سنك ساخته بودند بسوخت و خاكستر گشت و بعد از آنكه حال دمشق به اين مرتبه انجاميد امير تيمور گوركان باطلاق اسيران شام فرمانداده روز شنبه چهارم شعبان موافق اوايل ئيلان‌ئيل رايت مراجعت برافراشت و در غوطه نزول اجلال اتفاق افتاده اشارت عليه صدور يافت كه منشيان آستان سلطنت آشيان باسم اميرزاده محمد سلطان كه در سر حد مغولستان بود نشانى نوشتند مضمون آنكه خداداد حسينى و پردى بيك ساربوغا را بمحافظت آن سرحد بازداشته متوجه درگاه عالم پناه گردد كه ايالت مملكت هلاكو خان نامزد اوست و دانه خواجه بايصال آن مثال مأمور گشته موكب همايون از آنجا نهضت فرمود و در اثناء را شاه‌زادگان و امراء احشام ذو القدر تراكمه كنار آب فرات را تاخته اسب و شتر و گوسفند بينهايت اولجه كردند و چون ظاهر حما محل نصب لواء گشورگشا شد اهالى آنجا اظهار مخالفت نموده لشگريان بيك حمله آن بلده را گرفتند و متوطنان را اسير كرده خان‌ومان ايشان را بجاروب نهب و تاراج رفتند و بعد از آنكه ماهچهء اعلام از آب فرات عبور نموده پرتو وصول بر قلعهء بيره انداخت حاكم آنجا با پيشكش بدرگاه خسرو جمشيدوش آمده ملحوظ عين عنايت پادشاهانه شد و حكومت آن شهر تعلق بوى گرفته ضررى برعايا نرسيد آنگاه صاحبقران كامكار نشاط شكار فرموده امرا و لشگريان پنجروزه راه جرگه انداختند و در سرچشمه رأس العين جرگه بهم رسيده از اصناف حيوانات چندان شكارى جمع آمد كه هركس از هرنوع جانورى كه ميخواست بدست ميگرفت و به شمشير ميزد و از آنجا موكب همايون بروحا رفته هواى فضاى آن بلده از پرتو انوار ماهچهء لواى نصرت انتما روح‌افزا گشت و چون بخلاف متصور حاكم ماردين سلطان عيسى در سفر شام بملازمت صاحبقران گردون غلام مبادرت ننمود و هيچيك از برادران و فرزندان خود را نيز نفرستاد امير تيمور گوركان كرت ديگر تاديب او را پيش‌نهاد همت عالى نهمت ساخت و اعلام ظفر اعلام بجانب ماردين برافراخت و بعد از وصول عمارات بيرون شهر را سوخته و خراب ساخته امير قرا عثمان را بمحاصرهء آنحصار بازداشت و بنفس نفيس بصوب نصيبين خراميد و اهالى آن موضع كليد قلعه آورده عنايت خسروانه شامل حال ايشان گرديد و در خلال اين